نکته ۷: قبل از شروع آموزش مهارت، تعیین کنید که مهارت سخت است یا نرم.

اولین گام در ساختن و پرورش یک مهارت، این است که دقیقاً تعیین کنیم چه نوع مهارتی را می‌خواهیم بسازیم یا پرورش دهیم. همه‌ی مهارت‌ها در یکی از این دو دسته قرار می‌گیرند: مهارت‌های سخت و مهارت‌های نرم.

مهارت‌های سخت و دقیق، مهارت‌هایی هستند که همواره باید تا جای ممکن درست و باثبات اجرا شوند. این‌ها مهارت‌هایی هستند که برای رسیدن به نتیجه‌ی ایده‌آل در آن‌ها فقط یک راه وجود دارد. مهارت‌هایی که شما می‌توانید تصوّر کنید که به‌وسیله‌ی یک ربات قابل‌اطمینان انجام می‌شود. مهارت‌های سخت درباره‌ی دقّت‌ها و ظرافت‌های قابل تکرار هستند و در عملکردهای ویژه مخصوصاً عملکردهای فیزیکی و جسمانی، بیشتر وجود دارند.

چند مثال از مهارت‌های سخت:

ـ حرکت دست یک گلف‌باز در زمان زدن ضربه‌ی بلند، حرکات یک بازیکن تنیس در زمان زدن سرویس یا هر حرکت دقیق که یک ورزشکار به‌طور مکرّر باید انجام دهد.

ـ عملیات پایه‌ی ریاضی که یک کودک انجام می‌دهد؛ مانند جمع‌کردن یا جدول‌ضرب.

ـ یک ویالونیست در نواختن یک آهنگ خاص.

ـ بازیکن بسکتبال در هنگام پرتاب آزاد.

ـ یک کارگر در خطّ مونتاژ که باید قطعات معیّنی را در جاهای مشخص‌شده نصب کند.

ـ یک مترجم جوان که متنی را کلمه به کلمه ترجمه می‌کند.

در مهارت‌های سخت، هدف شما ساختن مهارتی است که مانند یک ساعت سوئیسی کار کند؛ قابل‌اطمینان، دقیق و همیشه با یک روش کار کند؛ به‌طور خودکار و بدون خطا.

مهارت‌های سخت مانند ABC هستند: Always Being Consistent: همیشه باثبات بودن.

امّا مهارت‌های نرم و با انعطاف‌پذیری بالا مهارت‌هایی هستند که در آن‌ها راه‌های زیادی برای رسیدن به یک نتیجه‌ی خوب وجود دارد؛ نه‌فقط یک راه. این مهارت‌ها درباره‌ی این نیستند که کارهای مشابه را هر دفعه به شکل عالی انجام دهیم؛ بلکه درباره‌ی زیرک بودن و عکس‌العمل سریع و مناسب هستند؛ درباره‌ی درک سریع شرایط و موقعیت و اتّخاذ تصمیم‌های به‌موقع و هوشمندانه. مهارت‌های نرم بیشتر در عملکردها و فعالیت‌هایی که دامنه‌ی وسیعی دارند و کمتر ویژه هستند، وجود دارند؛ به‌ویژه فعالیت‌هایی که نیازمند ارتباط زیادی هستند؛ مانند:

ـ شناسایی نقطه‌ضعف دفاعی حریف توسّط یک بازیکن فوتبال و تصمیم‌گیری به حمله با استفاده از آن نقطه‌ضعف.

ـ تشخیص یک موقعیت پنهان تجاری توسّط یک بورس‌باز در میان یک روز آشفته‌ی تجاری.

ـ ایجاد چرخش غریزی و ناخودآگاهی که یک رمان‌نویس در یک موقعیت پیچیده‌ی داستان ایجاد می‌کند.

ـ تحریرهای زیرکانه و منحصربه‌فرد یک خواننده برای برجسته کردن جنبه‌ی احساسی در اجرای بخش‌هایی از یک قطعه موسیقی.

ـ یک افسر پلیس در گشت‌زنی آخر شب، یک خطر بالقوّه را تشخیص می‌دهد.

ـ یک مدیرعامل در یک جلسه یا مذاکره‌ی سخت و مهم، فضای جلسه یا اتاق را حدس می‌زند.

در این مهارت‌ها ما سعی نمی‌کنیم که مانند یک ساعت سوئیسی دقیق باشیم؛ بلکه تلاش می‌کنیم تا مهارت خود را در تشخیص سریع الگوها و احتمالات، افزایش دهیم و سعی کنیم تا راه‌حل مناسبی برای عبور از یک سری موانع پیچیده بیابیم.

مهارت‌های نرم درباره‌ی 3R می‌باشد: Reading, Reading, Reading.

زیر نظر گرفتن و بررسی، تشخیص و درک شرایط، یافتن راه‌حل و عکس‌العمل نشان دادن.

موضوع اصلی در این نکته این است که مهارت‌های نرم و مهارت‌های سخت با هم فرق دارند. (در حقیقت، آن‌ها از ساختارهای متفاوتی در مسیرهای عصبی مغز استفاده می‌کنند.) و بنابراین از طریق روش‌های متفاوتی از تمرینات عملی، پرورش پیدا می‌کنند.

تشخیص این‌که یک مهارت، سخت است یا نرم، با پرسیدن این سؤال از خود شروع می‌شود که کدام‌یک از این مهارت‌ها نیاز است که ۱۰۰ درصد در هر زمان و در هر اجرا باثبات و درست و کامل اجرا شود؟ کدام‌یک نیاز است که با دقّت ماشین اجرا شود؟ این‌ها مهارت‌های سخت هستند.

سپس از خود بپرسید که کدام‌یک از مهارت‌ها نیاز است که انعطاف‌پذیر، متغیّر و وابسته به شرایط باشند؟ کدام‌یک وابسته به تشخیص و درک شرایط و انتخاب یک راه‌حل بهینه می‌باشند؟ این‌ها مهارت‌های نرم هستند.

اگر مطمئن نیستید که یک مهارت، نرم است یا سخت، از این آزمون سریع و ساده می‌توانید استفاده کنید: اگر به‌عنوان مربّی یا معلّم در حال آموزش در مراحل اولیه هستید، پس به‌احتمال‌زیاد با مهارت‌های سخت، سروکار دارید. اگر این‌گونه نیست، پس به‌احتمال‌زیاد با مهارت‌های نرم، سروکار دارید.

در سه نکته‌ی بعدی، بیشتر درباره‌ی این ایده صحبت می‌کنیم و روش‌های تمرین عمقی‌ای را که برای توسعه‌ی هر یک از این دو نوع مهارت، مؤثر هستند، بیشتر توضیح می‌دهیم.

 

مطالب پیشنهادی دیگر برای شما

دیدگاهتان را بنویسید